|
چنين جامعه اي، چنان چه در بالا آمد، از
يک شاخص مهم برخوردار است که براي
«خودرهاگران» به عنوان يک هدف مادي مشخص
قابل تعقيب است: حفظ نهادينه ي جان وحرمت
انساني
اين، يعني تامين امنيت نهادينه ي زندگي تک
تک افراد هم از حيث جسماني و هم از حيث
روحي. اين حفاظت نهادينه از دو طريقصورت
مي گيرد: ترويج فرهنگ مدني (فرهيخته سازي)
و قانون سالاري
فرهيخته سازي اجتماعي>>>> <<<< حاکميت
قانون
دستيابي به يک چنين ايده آلي ميسرنيست مگر
از طريق يک جامعه انسان محور که سه پديده
ي داراي روابط متقابل در آن تامين و تضمين
شده باشد:
آزادي
عدالت اجتماعي
مردمسالاري
اين سه به هم وابسته هستند و نمي توان يکي
را بر ديگري ترجيح داد. ما براين باوريم
که روابط بين اين سه عنصر متقابل است. هيچ
يک بر ديگري ارجحيت ندارد زيرا تامين هر
يک از آنها مشروط به وجود دو عنصر ديگر
است:
زادي امکان دفاع نهادينه از عدالت
اجتماعي را مي دهد،
عدالت اجتماعي امکان دفاع نهادينه از
آزادي را مي دهد،
مردمسالاري امکان دفاع نهادينه از آزادي
و عدالت اجتماعي را مي دهد.
سازمان خودرهاگران براي تحقق اين سه آرمان
در جامعه ي ايران تشکيل شده و تلاش مي
کند.
منظور از آزادي چيست؟
منظور ما از آزادي، مفهوم آن در حالت مطلق
خود است و مصداق هاي آن عبارت است از:
آزادي انديشه،
آزادي احزاب، سنديکاها، انجمن ها،...
آزادي بيان
آزادي دين و باورهاي مذهبي
آزادي انتخابات
آزادي هاي فردي و اجتماعي (مدني)...
آزادي مطبوعات
در اين عرصه، ما به حداقل محدوديت هاي
قانوني باور داريم.
آنچه در زير مي آيد معرفي خلاصه اي است از
مطالبي که بر اساس داده هاي جديد؛ نظرات؛
انتقادات و پيشنهادات و نيز مشاهده مداوم
واقعيت هاي اجتماعي تکميل و تصحيح خواهد
شد.
مقدمه :
سي ويک سال حاکميت استبدادي رژيم جمهوري
اسلامي جامعه ي ايران را به شدت دچار
مسائل جدي کرده است. نابساماني هاي
اجتماعي، فقر اقتصادي، اختناق سياسي، رکود
فرهنگي، فساد گسترده اداري در همه سطوح،
خرافات گرايي فراگير و از همه مهمتر اهانت
به جان و مقام انساني ايرانيان در حال
گسترش است. بعد از سه دهه تلاش براي تغيير
اين شرايط، وقت آن است که به صورت جدي،
زيربنايي، برنامه ريزي شده و هدفمند با
اين موقعيت تاريخي منفي برخورد کنيم.
باورهاي محرک اين حرکت:
سرنوشت يک انسان آگاه به دست خود اوست،
سرنوشت يک ملت نيز،
هيچ
ملتي به فکر تغيير سرنوشت خويش نخواهد
بود، مگر به درک چرايي آن نائل شود
(خودآگاهي)
هيچ ملتي نمي تواند به طور عملي به درک
خويش از چرايي تغيير پاسخ دهد مگر به صورت
سازماندهي شده و با مديريت هدفمند (خود
سازماندهي)
هيچ ملتي نمي تواند انتظار رها شدن از چنگ
نظام ستمگر حاکم را داشته باشد مگر با
اراده، مبارزه و تلاش خود (خودرهاسازي)
هيچ ملت رها شده اي نمي تواند از حاصل
مبارزات خود بهره مند شود مگر از آنها
حفاظت کند و اجازه ندهد يک دولت استبدادي
جديد يا يک قدرت بيدادگر خارجي نتايج اين
مبارزات را پايمال کند، (خودحفاظت گري)
هيچ ملتي نمي تواند ازآزادي و عدالت
اجتماعي برخوردار باشد مگر توليد و توزيع
ثروت ها و اداره ي امور جامعه را تحت
نظارت و مديريت خود قرار دهد، (خودگرداني)
و سرانجام انسان ها در چنين جامعه اي شانس
پيشرفت مادي و تعالي معنوي را خواهند
داشت. (خودشکوفايي)
خودآگاهي >> خودسازماندهي >> خودرهاگري >>
خودحفاظت گري >> خودگرداني >> خودشکوفايي
پس مسير کلي اين طور مي تواند تصور شود:
1. خود آگاهي مردم : درک چرايي تغيير با
تکيه بر ضرورت حفظ انسانيت خويش.
2. خودسازماندهي مردم:آمادگي براي کنشگري
با تکيه برهدفمندي و تشکل يابي مقاومت
مردمي.
3. خود رهاسازي مردم : قيام براي از ميان
برداشتن حاکميت استبدادي موجود به عنوان
مانع نخست.
4. خود حفاظت گري: دفاع از دست آوردهاي
مبارزات و کوتاه کردن دست نيروهاي
غيرمردمي.
5. خودگرداني جامعه توسط مردم: دخالت
مستقيم مردم در مديريت خرد و کلان جامعه.
6. خودشکوفايي انسان ها: تحقق خواست هاو
خلاقيت ها در جامعه اي مبتني برآزادي و
عدالت.
آنچه آمد يک مرحله بندي منطقي است که مي
تواند بنا بر شرايط واقعي و توان بالقوه و
بالفعل انسان ها تنظيم شود. براي هيچ يک
از اين مراحل نمي توان زمان بندي يا قالب
هاي کليشه اي و ثابت خاصي از قبل تعيين
کرد. بسياري از عوامل در اين باره دخيل
خواهند بود، از جمله:
شرايط عمومي جهان و منطقه
شرايط عمومي جامعه ي ايران
موقعيت نيروهاي روشنگر
توان ذهني و عملي نيروهاي کنشگر
کيفيت و کميت کار فعالان در اين مسير
نقش ما:
ما به عنوان جمعي از ايرانيان باورمند به
انسان محوري و ضرورت آزادي، عدالت اجتماعي
و مردم سالاري در حفظ انسانيت بر آن هستيم
تا در شرايط کنوني، بر حسب درک انساني
خويش، نقشي فعال اين مسير طولاني ايفا
کنيم، يعني نخست در گام زمينه سازي وتقويت
« خودآگاهي اجتماعي»، بعد در عرصه ي
خودسازماندهي مردم، سپس در ميدان خودرهايي
جامعه، آن گاه در ياري رساني به خودحفاظت
گري مردم از دست آوردهايشان و بعد در عرصه
ي نهادينه کردن نظام خودگردان.
وظيفه ي ما در گام اول فراهم کردن شرايط
اين خودآگاهي مردمي است، هر چقدر زمان و
کار هم ببرد اين مرحله بايد نخست صورت
پذيرد. موضوع خود سازماندهي توده ها براي
مبارزه ي رهايبخش تا زماني که جمع کثيري
از جامعه به مرحله ي خود آگاهي نرسيده
اند، بسيار دشوار است . پس بايد نخست گام
اول را تکميل کرد و بعد بر اساس روندي
خودجوش، واقع گرا و ارادي به گام دوم و
قدم هاي بعدي پرداخت.
ما وظيفه ي خود را در گام اول – مرحله ي
ايجاد شرايط خودآگاهي- بر اين اساس قرار
مي دهيم که تا حد امکان و در خور توان
خويش به مردم ياري رسانيم تا
نسبت به اهميت حفظ مقام و کرامت انساني
خويش به خودآگاهي برسند،
خودکفايي در درک پيچيدگي هاي شرايط
کنوني را به دست آورند،
به درک خودزا ازضرورت تغيير شرايط کنوني
برسند،
تصوري خودساخته از يک جايگزين براي
موقعيت فعلي داشته باشند.
براي اين منظور ما ضمن پرداختن به موارد،
مثال ها و نمونه هاي مشخص از وضعيت حاضر،
بخش عمده ي تلاش خود را بر روي کارهاي
نظري و فکري زيربنايي خواهيم گذاشت تا به
قولي «ماهي ندهيم، ماهي گيري ياد دهيم».
هدف ما گسترش درک خودکفا و فهم انسان محور
ميان توده هاست. به همين دليل تلاش خواهيم
کرد تا مفاهيم زيربنايي و روش هاي تحليل
پديده هاي انساني، اجتماعي، اقتصادي و
سياسي را جا بيندازيم تا از اين طريق هر
کس بتواند خود به درک و توضيح مصداق ها و
موارد عيني بپردازد. انتخاب اين روش کار
به دليل باور ما است به توانايي آدم ها در
يافتن راه خويش و رسيدن به تعريف خود از
مبارزه، زندگي و خوشبختي.
ما براين باوريم که جز مردمي آگاه که با
درک و اراده ي خود دست به کاري مي زنند هر
گونه تغيير ديگري نمي تواند آينده اي روشن
براي جامعه فراهم سازد. به همين دليل مي
انديشيم که دوران روش هاي کهنه که درآن مي
خواستيم به افراد، خوب و بد را نشان دهيم
گذشته است. توده ها نبايد به اين وابسته
شوند که کسي به آنها راه را نشان دهد،
بلکه اگر قرار است کاري انجام شود بهتر
است راه رفتن آموخته شود تا مردم خود مسير
نجات و سعادت خويش را بيابند. ديگر نبايد
انديشه آموخت، بايد انديشه ورزي را ترويج
کرد. اين به معناي انداختن مسئوليت بر دوش
مردم و سلب مسئوليت از دوش فعالان و
روشنگران نيست، بلکه به معناي بازتعريف
اين مسئوليت و گذاشتن وقت و انرژي در مسير
درست است. مسيري که در آن با نگرشي انسان
مدار به درک، شعور، اراده، خواست و حضور
مردم در صحنه اهميت مي دهيم تا نگذاريم که
به اسم خير و صلاح ملت، براي کسب قدرت، از
مردم استفاده ي ابزاري شود. بديهي است که
در اين ميان بايد به گونه اي که اصول و
ارزش هاي مطرح شده زير سوال نرود از هر
فرصتي براي به دست آوردن امتيازي به نفع
مردم و بازتر شدن فضا بهره برد، اما نبايد
به اين توهم دامن زد که جز يک ملت خودآگاه
و خودسازماندهي شده کسي بتواند زاينده ي
يک تغيير بنيادين در روابط ساختاري جامعه
باشد. تغييرات مثبت تنها زماني نهادينه
خواهند شد که مردم ضرورت آن را درک کرده و
توان اجرايي آن را يافته باشند.
اميدواري ما اين است که در سايه ي تلاش
هاي پيش بيني شده، توده ها به درک مستقلي
درباره ي مقام و جايگاه بشر و چرايي شکل
گيري اوضاع فعلي و ضرورت تغيير آن دست
يابند. اين همان خودآگاهي انساني-اجتماعي
است که در جنبش ها و انقلاب هاي گذشته به
آن توجهي نشده است و به همين دليل با وجود
فداکاري ها و تلاش هاي بسيار، هميشه نتيجه
ي نهايي آن به ضرر مردم تمام شده است. يک
بار بايد اين دور تسلسل تاريخي را شکست و
بالاترين نقش و جايگاه را به انسان و در
معناي سياسي آن به مردم و درک و اراده ي
آنها داد. ما در اين مسير حداکثر تلاش و
زمان لازم را خواهيم گذاشت زيرا بر اين
باوريم که جزمردمي خودآگاه کسي نمي تواند
ناجي جامعه باشد. به همين دليل نيز نام
تشکيلات ما «خودرهاگران» است. به زعم ما،
خودرهاگري انساني ترين خصلتي است که يک
فرد در جهان واقعي مي تواند به آن دست
يابد. |